سفرنامه مکزیک (قسمت ششم)
روز نهم:
صبح میخواستیم به ساحل بهشت (Playa Paraiso) بریم که در همون نزدیکی بود. از تینا پرسیدم که آیا از ساعات دسترسی به ساحل اطلاع داره؟ پاسخش متعجبم کرد. گفت اصلا چنین جایی رو نمیشناسه! ولی توی دلم تحسینش کردم. آدم یا نباید یک کاری رو انجام بده یا باید درست انجام بده. آدمی که قراره از دنیا و مافیها ببره نباید از ساحل معروف و توریستی بغل گوشش هم خبر داشته باشه. به هر صورت به ساحل بهشت در نزدیکی تولوم رفتیم. یک ساحل زیبای دیگه با شنهای سفید و درختان نارگیل و البته تخت برای کرایه. یک درخت نارگیل کج هم اونجاست که جون میده برای عکسهای کارت پستالی. چون اول وقت بود کسی نبود و راحت عکسهامون رو گرفتیم.
ولی برای شنا به نظرم نسبت به ساحل شمالی یا ساحل دلفین، اونقدر ایده آل نیست. چون در امتداد ساحل تا جایی که چشم کار میکنه یک خط از جلبکهایی که موجها با خودشون از دریا میارن وجود داره که در گرمای هوا بوی نامطبوعی در محیط ایجاد میکنه.
در نزدیکی تولوم سنوتهای متعددی وجود داره. مثل سنوت دو چشم (Dos Ojos) که بین توریستها خیلی محبوبه و برای غواصی مناسبه. ولی اگر قصد غواصی ندارید و به دنبال جای زیبا و کمتر شلوغی برای شنا میگردید من سنوت دیگه ای رو پیشنهاد میکنم. بین شهرهای تولوم و پلایا دل کارمن سنوتهای خیلی زیبایی وجود داره. مثل سنوتهای Azur, Jardian Del Eden, Cristalino. در حقیقت این منطقه شامل دهها سنوت روزمینی بصورت حوضچه های آب بسیار شفاف و زیباست که به سه قسمت تقسیم شده که هر کدوم چند تا از این حوضچه ها رو در خودشون جا دادند. پس این سه تا فرق زیادی با هم ندارند. ما به سنوت Azur رفتیم. ورودی 100 پزو و مثل اکثر سنوتها امکان کرایه جلیقه نجات در محل هم وجود داره. وسایل اسنورکلینگ هم کرایه میدن که من توصیه نمیکنم. چون به نظرم محیطش مناسب اسنورکلینگ نیست. ولی برای شنا جای خیلی خوبیه. چندین حوض طبیعی با اندازه های مختلف وجود داره که به دلیل تصفیه طبیعی و دایمی آب توسط لایه های سنگهای آهکی بسیار شفاف هستند و در همه نقاط کف حوضچه ها فارغ از عمقشون به راحتی دیده میشن.
ماهیهای مختلفی هم در این حوضچه ها زندگی میکنند. از جمله دکتر فیش (Dr. Fish) که پوستهای مرده بدن انسان رو میخوره و در اسپاها ازش استفاده میشه.
در ضمن آب این حوضچه ها حاوی مواد معدنی زیادیه که برای پوست مفیده. وجود صخره ها در میان حوضها هم باز شرایط رو برای شنا ایده آلتر میکنه. هر زمان خسته شدید میتونید وسط آب روی این صخره ها استراحت کنید.
یک صخره هم کنار عمیق ترین حوض وجود داره که برای شیرجه زدن توی آب ایده آله.
خلاصه همه شرایط برای شنا واقعا ایده آل و رویاییه. توصیه میکنم حتما این سنوت رو در برنامه سفرتون بگنجونید.
تا ظهر توی سنوت بودیم. بعد به شهر پلایا دل کارمن (Playa Del Carmen) رفتیم. در رستوران Mu ناهار خوردیم.

گشتی توی شهر زدیم و بعد به طرف کنکون به راه افتادیم.
راستی در نزدیکی شهر پلایا دل کارمن یک مجموعه تم پارکهای توریستی وجود داره شامل XCaret, Xplor, XIchen, Xentotes, XOximilco, Xsences و ... که به شدت هم تبلیغات میکنند. ما نرفتیم به دو دلیل. یکی اینکه بلیطهای ورودیش گرون و بالای 100 دلار آمریکاست که به نظرم ارزش نداره و دوم اینکه درسته که محیطهای زیبایی هستند ولی کاملا مصنوعی هستند و من با چنین فضاهایی حال نمیکنم. مثل دبی که همه چیز مصنوعیه. حالا امارات به دلیل بیایونی بودن چاره ای نداره. ولی چنین پارکهایی در کشوری که خودش طبیعت خیلی زیبایی داره به نظرم لازم نیست و بیشتر تله توریستی برای توریستهانیه که کمتر اهل تحقیق هستند و به ضرب و زور بمباران تبیلغاتی به سمت چنین جاهایی جذب میشن. ولی اگر بچه دارید و یا به هر دلیلی زیاد اهل ماجراجویی نیستید و هزینش هم براتون مساله ای نیست به نظرم میشه به عنوان یک گزینه برای گذروندن یکی از روزهای سفرتون بهش فکر کرد.
خلاصه عصر به کنکون رسیدیم. رفتیم خونه و ساکها رو گذاشتیم. بعد ماشین رو بردیم تحویل دادیم و خودمون به خونه برگشتیم.
روز دهم:
امروز باید به مونترال برمیگشتیم. ساکها رو بستیم. از همون شرکت Best Day بصورت آنلاین برای برگشت ون اشتراکی رزرو کرده بودیم و آدرس نزدیکترین هتل که سر کوچمون بود رو داده بودیم. سر ساعت رفتیم و راننده همراه ون منتظر و آماده بود. یک مسافر دیگه هم قرار بود از هتلی در همون محله داشته باشه که طرف سر ساعت نیومد توی لابی هتل و در نتیجه در برگشت هم باز مثل اومدن با خوش شانسی، ون اختصاصا برای خودمون بود. این راننده هم خون گرم و شوخ بود. پرواز اول از کنکون به مکزیکو سیتی بود. باز مامور پرواز با دیدن پاسپورت ایرانی چشماش گرد شد. کارت پرواز رو که گرفتم دیدم چند تا حرف S روش نوشته شده و ماموره با ماژیک روش رو هایلایت کرده. فهمیدم که یک اتفاقی داره میفته. حدسم درست بود. قبل از پرواز بلندگو فرودگاه اسمم رو صدا کرد. رفتم و گفتند برای سکیوریتی چک انتخاب شدید. پرسیدم چرا من؟ گفتند بدون دلیل. رندومه! ولی مشخصا رندوم نبود و دلیلش مسافرت با پاسپورت ایرانی بود. اون Sهای روی کارت هم احتمالا اول کلمه Security بوده باشه. حسابی گشتن. ولی گشتنشون هم مثل بقیه کارها در چنین کشورهایی هوشمندانه نبود. چون نیم ساعت قبل از گشتن اطلاع دادند که برای چک دوم انتخاب شدم و تا زمان چک واسه خودم آزاد بودم و همراهم رو هم قرار نبود بگردند. خب اگر هر گونه ماده مخدر یا انفجاری هم دنبالم بود به راحتی توی این فاصله میدادم به همراهم یا میذاشتم توی کوله اون!
خلاصه یکبار دیگه در زندگیم از صدقه سر آقایون صرفا به دلیل ایرانی بودن مورد تبعیض و تحقیر واقع شدم. خلاصه شب به مونترال رسیدیم. از شانس ما موقع ورود به کانادا هم باز برای چک دوم بصورت رندوم (!) انتخاب شدیم. ولی اینجا دیگه شانس آوردیم و بعد از چند ساعت معطل شدن در صف، تنها مامور خوش اخلاق اون چک بهمون خورد و با یک نگاه به سرتاپامون بدون اینکه چمدونها رو باز کنه یا هیچ سوال و جوابی کنه ردمون کرد بریم. ولی همین چکها باعث شد چند ساعت معطل بشیم و در شبی که مونترال بارون شدیدی میبارید خیلی دیر به خونه برسیم. طوری که من فقط 3 ساعت زمان برای خوابیدن داشتم. چون فردا صبحش باید به سر کار برمیگشتم 😊
این سفر هم مثل هر سفر دیگه ای به پایان رسید. نکاتی که در مورد این تجربه به نظرم میاد ایناست:
مردم و کشور مکزیک از بسیاری جهات شباهت خارق العاده ای با مردم و کشور ایران دارند:
- هر دو یک زمانی بزرگترین تمدن قاره خودشون رو داشتند (هخامنشیان و ساسانیان در ایران و مایاها در مکزیک).
- هر دو این تمدنها با یورش یک قوم خارجی (اعراب در ایران و اسپانیائیها در مکزیک) نابود شدند و این کشورها دیگه هیچوقت حتی به نزدیکی اون درجه از اعتبار و قدرت هم نرسیدند.
- امروز هر دو ملت جزو احساساتی ترین ملتهای دنیان که تمام چیزی که دارند افتخار به همون گذشته موهوم و دور و فرهنگ باستانیشونه. وگرنه حال و روز فعلیشون صرفا ترحم برانگیز و رقت باره.
- مجموع شرایط در هر دو کشور به گونه ایه که بیشتر شبیه یک کلاف سر در گم میمونه و امیدی به اصلاح کوتاه یا حداقل میان مدت امور نیست. نتیجه اینکه رویای بسیاری از جوونها مهاجرته و هر دو کشور بالاترین نرخهای مهاجرت در دنیا رو دارند.
- خودزرنگ پنداری و سر همدیگه کلاه گذاشتن، پیچوندن قانون به هر نحو ممکن و خلاقیت و استعداد عجیب در این زمینه، رانندگی وحشیانه و دهها اخلاق اجتماعی بسیار مشابه. تا جایی که کشور مکزیک دقیقا پشت سر ایران بعنوان دومین کشور با بالاترین تلفات رانندگی در دنیاست. و به نظر من تنها دلیل اینکه در این زمینه اول نیستند اینه که برخلاف ایرانیها، ماشینهای استاندارد دنیا رو میرونن که همین امر باعث میشه آمار تلفات کل، در تصادفات بی شمار و وحشتناکشون پایینتر از ایران باشه.
و در آخر اینکه کشور مکزیک از معدود کشورهای دنیاست که پتانسیل اغنای هر توریست با هر ذائقه و هدفی رو داره. بدین معنی که این کشور چه از لحاظ طبیعت و ساحلهای زیبا، چه از لحاظ تاریخی و باستان شناسی و چه از نظر فرهنگ غنی و قدیمی و منحصر بفرد یا آشپزخونه مشهورش میتونه هر توریستی رو کاملا راضی کنه. پس سفر به این کشور رو به همه افراد توصیه میکنم.
هدف این وبلاگ اطلاع رسانی در مورد مهاجرت و زندگی در کاناداست. سعی میکنم تجربیات روزمره خودم رو در این مسیر با شما به اشتراک بگذارم. در کنارش به موضوعات مورد علاقم مثل سفر، سینما و عکاسی هم خواهم پرداخت.